نیازهای فطری و نیازهای غریزی انسان

فطرت وغریزه

همانگونه که غریزه انسان نیازهای جسم از قبیل خوردن، آشامیدن، خوابیدن ‌و … را متذکر می‌شود، فطرت انسان نیز نیازهای روح که عبادت و اطاعت می‌باشد را به انسان متذکر می‌شود.
خداوند در قرآن می‌فرماید: پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن این فطرت (سرشت) الهیست که خداوند انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست این است آیین استوار ولی اکثر مردم نمی‌دانند. (سوره روم آیه ۳۰ ترجمه آیةالله مکارم شیرازی)

زمانی که انسان نیاز غریزی به خوردن و یا آشامیدن پیدا می‌کند احساس گرسنگی و تشنگی در او باعث می‌شود بدنبال رفع نیاز جسم برود و اگر نرود از گرسنکی و تشنگی می‌میرد. نیاز فطری روح نیز عبادت و اطاعت می‌باشد که اگر این دو خوراک معنوی نباشد و انسان بدنبالش نرود فطرتش می‌میرد و احساس کلافگی و سردر گمی می‌کند و تا مطابق فطرت عمل نکند به آرامش دست پیدا نمی‌کند. خیلی‌ها به دنبال آرامش روحی هستند اما نمی‌دانند چگونه باید به آن دست پیدا بکنند روی همین حساب آرامش را در بدست آوردن دنیا می‌دانند. پس هرکس مطابق فطرت عمل نکند فطرتش می‌میرد یعنی دیگر برای تامین خوراک روح اعلام نیاز نمی‌کند.

روح مخلوقی از خداست که در خمیره خود به یگانگی خدا اعتراف کرد. مانند فرزندی که هیچگاه نمی‌تواند پدرش را انکار کند. روح که خلق شد و خدایش را شناخت، فهمید باید عبادت و اطاعتش کند و این همان فطرت است و فطرت به روح بر می‌گردد مانند غریزه جسمانی که به بعد حیوانی مربوط می‌شود. اما متاسفانه وجود شیطان که برای امتحان و آزمایش انسان است باعث شده خیلی از انسانها به تبعیت از شیطان خدایشان را عوضی انتخاب کنند و بپرستند. پس میل به عبادت وخدا پرستی در همه‌ی انسانها یکسان است اما بعضی ها مسیر را اشتباهی رفته‌اند و هواپرست شده‌اند.

حال وظیفه انسان در این عالم چیست؟
از آنجا که راهنمای انسان عقلش است وظیفه او پرورش روح می‌باشد؛ چراکه جسم نابود شدنی است و چیزی که باقی می‌ماند روح است. اگر انسان در رفع نیازهای غریزی، خوردن و آشامیدن را از حد بگذارند بُعد حیوانی یعنی (نفس) او قوی شده و به حالتهای بد تبدیل می‌گردد. نفس که قوی شد مانند کسوف روی روح را می‌گیرد و فطرت انسان می‌میرد یعنی فطرتی نیست که بخواهد نیازهای بعد روحانی را تامین کند. چنین انسانی بیشتر به دنبال نیازهای مادی می‌رود تا نیازهای معنوی. اگر عبادتی هم انجام می‌دهد از روی عادت می‌باشد نه بر اثر فطرت بیدار.

برای اینکه این کسوف از روی روح برداشته شود انسان باید با تمامی خواسته‌های نفسانی خود در افکار، گفتار و کردار مخالفت کند و همچنین با عبادت و اطاعتی که نیاز روح می‌باشد موافقت نماید. البته این مخالفت و موافقت‌ها تا مدت‌ها با سختی انجام می‌گیرد؛ چراکه انسان می‌خواهد بُعد ملکوتی را بر بعد حیوانی که اکنون بر او چیره شده غالب کند. زمانی که بر اثر مخالفت و موافقت توانست حالتهای خوب نفس را جایگزین حالتهای بد نفس کند، بُعد ملکوتی او بر بعد حیوانیش غالب می‌گردد و آماده پرورش روح می‌شود. تا زمانی که بعد حیوانی انسان غالب است او جذب خدا نیست و امکان دارد در دنیا جذب هر چیز دیگری بشود که او را از خدا دور کند. اما زمانی که بعد ملکوتی حاکم شد انسان جذب خدا می‌گردد و به راحتی می‌تواند از تمامی نعمات خدا استفاده کند ‌و به خدا نزدیک شود؛ اما اگر انسان راه تهذیب را در پیش نگیرد، بعد حیوانیش همیشه بر بعد ملکوتیش غالب می‌شود و به همین دلیل جذب شیطان می‌گردد و دیگر به این راحتی‌ها نمی‌تواند اهل تقوا و اخلاص شود.

اشتراک گذاری مطلب:
Email this to someone
email
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 + چهارده =

۱۱ دیدگاه‌

  1. باقر گفت:

    درود خدا بر شما
    از مطالب جالب و خواندنی استفاده کردم
    سپاسگزارم

  2. ا - م گفت:

    خیلی ممنون از زحمات مدیریت محترم سایت.

  3. ناشناس گفت:

    چقدر عالی و کامل توضیح دادید.از اینکه این مطالب بسیار مفید و ارزشمند را برایمان باز می کنید، سپاسگزارم.کاش علمای علم اخلاق اینطور مردم را هدایت می کردند😔

  4. ناشناس گفت:

    تشکر و قدردانی دارم از شما که زحمت کشیده و به زیبایی و روانی مطالب دینی را تهیه می کنید
    خداوند به سایت شما برکت و به خوانندگان آن توفیق روزافزون بدهد .
    الهی آمین

  5. منتظرالمهدی گفت:

    مطلب سنگین و عمیقی ست باید چندین بار خوانده شود تا بتوانیم متوجه جان کلام بشویم.
    در هر صورت ممنون و سپاسگزار هستم از مطالب پر محتوایی که در اختیار عموم قرار می‌دهید.