جهاد اکبر، مقدمه‌ی جهاد اصغر

هیئت عاشقان امامت و ولایت- جهاد اکبر مقدمه‌ی جهاد اصغر

اگر دشمن به کشوری حمله کند و یا اگر دشمن شهری را بگیرد مردمان آن سرزمین چه می‌کنند؟ مسلماً با جنگ و مبارزه سعی می‌کنند دشمن را از خاک کشورشان بیرون کنند. چرا که دشمن می خواهد منابع اقتصادی‌شان را غارت کند. به راستی چه چیزی باعث می‌شود دشمن جرأت پیدا کند به کشورشان تجاوز کند؟ مطمئناً غفلتشان باعث شده دشمن وارد خاکشان شود. پس آنان برای بیرون کردن دشمن از سرزمینشان وظیفه دارند با تمام قوا و با حملات پی‌در‌پی و صبر و استقامت او را به عقب برانند. مانند جنگ تحمیلی ایران و عراق که دشمن وارد خاک خوزستان شد و خرمشهر را تصرف کرد ولی مردم و رزمندگان اسلام با صبر و استقامت و مبارزه خستگی ناپذیر به یاری خداوند توانستند دشمن بعثی را از خاک خرمشهر بیرون کنند.

شیطان هم دشمن بیرونی انسان به شمار می‌آید که هیچ وقت خیر و صلاح انسان را نمی‌خواهد. او دشمنی است که می‌خواهد هم دنیا و هم آخرت انسان را خراب کند و با تسخیر سرزمین دل انسان‌ها، آن را به اسارت خویش درآورد. اگر سرزمین دل در اختیار این دشمنِ قسم خورده‌ی انسان قرار گیرد، دیگر انسان اسیر او می‌شود و تمام حرکات و سکنات وی طبق امر و دستور او انجام می‌شود مانند اسیر شدن در جهاد اصغر که انسان مجبور می‌شود در تمام امورش مطیع امر دشمن گشته و تسلیم محض فرمان‌‌های او باشد. اگر انسان عمری از این دشمن بیرونی (شیطان) غافل بوده باشد و با سپردن سرزمین دلش به او و فرمانبرداری از دستورات او، دلش را آلوده نماید و به‌واسطه تسلط کافی وی بر دلش وادار به ارتکاب گناه و معصیت شده باشد و روزی تصمیم بگیرد با جهاد اکبر این دشمن را بیرون کرده و سرزمین دلش را از دست وی پس بگیرد، انجام یک سری اقدامات لازم و ضروری است؛ از سویی یک سری هزینه‌‌ها هم باید پرداخت کند. مانند آنچه در جهاد اصغر در طی جنگ تحمیلی اتفاق افتاد و نیروهای مسلح با اقداماتی نظیر جمع کردن نیرو و اسلحه با دشمن مقابله نمودند و تلفات زیادی هم متحمل گردیدند. در مواجهه با این جنگ مردم به دسته‌های مختلفی تقسیم شدند: عده ای جوانمرد بودند و با استقامت، تلاش و مجاهدت خستگی‌ناپذیر دشمن را از کشورشان بیرون کردند. یک عده افراد پست هم در این جنگ دیده شدند که حاضر نبودند با دشمن بجنگند و خود را تسلیم دشمن نمودند و اسیر خواسته‌‌ها و دستورات پست دشمن شدند. دسته‌‌ سوم افرادی بودند که در میدان جنگ حاضر شدند ولی زود خسته شده و استقامت ننمودند و معرکه را ترک گفتند و به مبارزه نپرداختند.

در جهاد اکبر هم داستان به همین منوال است عده ای به خاطر این‌که آزاده‌اند نمی‌توانند وجود دشمن را در سرزمین دلشان تحمل کنند و اجازه دهند که این سرزمین آلوده و ناپاک گردد. از این‌رو مردانه با این دشمن می‌جنگند و با استقامت وتلاش مداوم سعی می‌کنند سرزمین دلشان را از ناپاکی و آلودگی وجود شیطان پاک کنند. ولی عده‌ای هم وجود دارند که در جهاد اکبر تسلیم دشمن (شیطان) می‌شوند و هر کس چنین کند، دشمن به جان و مال و آبرویش تجاوز می‌کند یعنی شیطان برنامه‌ریزی می‌کند که مال چنین انسانی از راه حرام و شبهه جمع شود و در راه حرام و گناه و معصیت مصرف گردد، او را نسبت به ناموسش بی‌غیرت می‌کند تا بی بندوباری ناموسش بر او سخت نیاید حتی کار را تا جایی پیش ‌می‌برد که انسان جانش را در راه خلاف رضای خداوند و راه‌‌های حرام و حتی رضایت مخلوقی ضعیف به خطر بیندازد یا از دست بدهد و این چنین دشمن بیرونی (شیطان) به انسان تجاوز کرده، او را در اسارت خواسته‌‌های پست و نامشروع خودش گرفتار می‌کند. همانطور که در جهاد اصغر برای مبارزه با دشمن، اسلحه نیاز است در جهاد اکبر هم این نیاز وجود دارد با این تفاوت که در جهاد اصغر توپ، تانک و نفر اسلحه به شمار می‌آیند ولی در جهاد اکبر ذکر، دعا، توسل، نماز، عبادت ومخالفت کردن با دستورات دشمنان الهی (نفس، شیطان و دنیا) اسلحه‌های جبهه‌ی جنگ با شیطان هستند. البته این نوع سلاح‌‌ها را خود انسان جهت دفع شر دشمن به کار می‌گیرد. اما یک سری ابزارهایی هم وجود دارد که انسان از همان ابتدا آن‌ها را به دست دشمن سپرده و حال باید آن‌ها را پس بگیرد تا در جهت مبارزه با همان دشمن از آن‌ها استفاده کند. به عنوان مثال «چشم» انسان یک ابزار است در دست شیطان. بدین معنا که انسان یک عمر طبق خواسته‌‌های دشمن با چشم رفتار کرده و هر کجا که دشمن گفته، نگاه کرده است. «زبان» دیگر ابزاری است که به همین شکل عمری طبق گفته‌‌های شیطان چرخیده و هر حرفی که شیطان خواسته به‌وسیله آن جاری کرده است. «گوش» انسان هم نیز ابزاری است که دشمن کاملاً آن را تسخیر کرده تا از آن برای پیشبرد اهدافش استفاده کند و هم‌چنین «دست» و «پا» (معاشرت با هرکس حتی نامحرمان مطابق خواسته‌ی شیطان)، «شکم» و «فکر» انسان همه و همه ابزارهایی هستند که اکنون در دست دشمنند و تنها از طریق مبارزه سخت با دشمن (شیطان) می توان آن‌ها را بازپس گرفت و در مبارزه با خود همین دشمن از آن‌ها بهره جست. بدین معنی که چشم انسان در راه رضای خداوند استفاده شود و تنها به چیزی که خداوند اجازه می دهد نگاه کند، گوش انسان هر چیزی را که مرضی خداوند است بشنود، زبان انسان هر حرفی که خدا را راضی می‌کند جاری سازد؛ دست، کاری کند که مورد رضایت خداوند باشد، پای انسان جایی رود که مورد تأیید خداوند باشد و نیاز شکم انسان هم تنها با خوراک پاک و حلال و به اندازه تأمین گردد. اما با تمام این اوصاف باید اذعان داشت که به چنگ آوردن این ابزار‌‌ها کار آسانی نیست و برای بازپس‌گیری این ابزارها از شیطان باید ریاضت‌‌ها، سختی‌‌ها و فشارهای زیادی را متحمل شد. چرا که شیطان از نفس انسان استفاده کرده و انسان را خلع سلاح کرده است. پس اولین گام در راه بازپس‌گیری ابزارها، مهار نفس است. زیرا نفسی که پاک و تزکیّه نشده باشد به طغیان و عصیان و معصیت تمایل دارد و شیطان از همین میل انسان استفاده کرده و دستورات غیرخدایی خودش را به‌واسطه نفس انسان به مرحله اجرا درمی‌آورد. بنابراین سلاح اصلی شیطان برای تسلط به انسان همین نفس انسان است؛ یعنی آمال، آرزوها و خواسته‌‌های غیرخدایی که متجاوز از حد و حدود الهی هستند. پس می‌توان گفت برای مبارزه با دشمن اصلی (شیطان) باید با یک دشمن قویتر به نام نفس مبارزه کرد. اگر انسان به یاری خداوند بتواند این دشمن را ضعیف کند، تسلط شیطان هم بر او کم می‌شود و هرچه مهار نفس قوی‌تر صورت گیرد، شیطان ضعیف‌تر می‌شود.

اما باید توجه داشت که مهار نفس به راحتی و با آسانی محقق نمی‌شود بلکه تنها با سختی و فشار می‌توان نفس را مهار کرد. در حقیقت نفس دشمن خداست که انسان یک عمر آن را در جهتی غیرخدایی حرکت داده است و حالا تصمیم گرفته جهت حرکتش را عوض کند که کار بسیار سختی است مانند عوض کردن مسیر حرکت اسبی چموش و سرکش که بسیار قوی نیز هست، تا چه اندازه این اسب باید تازیانه بخورد، افسارش محکم کشیده شود و خوراکش کم گردد تا تسلیم و مسیر حرکتش عوض شود. نفس آدمی هم به همین شکل است باید آن‌قدر به آن فشار آورده شود و در سختی قرار گیرد و در این راه استقامت کند تا به یاری خداوند مهار گردد. هرچند ممکن است این مبارزه زمان‌بر بوده و چندین سال به طول بیانجامد.

مهار نفس مقدمه ای دارد وآن رعایت حد و حدود در حلال الهی است یعنی انسان مراقب خوردن و خوابیدنش باشد به اندازه بخورد، به اندازه بیاشامد و به اندازه بخوابد. چرا که نفس انسان به دنبال تجاوزگری و بی‌بندوباری است و کارش را از همین خوردن و خوابیدن شروع می‌کند و پیش می‌رود تا در سایر اعمال و رفتار انسان نمود پیدا کند. بنابراین برای این‌که انسان بتواند مراقبه از نفس داشته باشد و نفس سرکشش را در وضعیت‌ها (موقعیت‌های که خداوند توسط دیگران برای اصلاح انسان پیش می‌آورد)کنترل کند و به خوبی رفتار نماید، باید در وهله‌ی اول خواب و خوراکش به اندازه باشد، مراقب زبانش باشد تا بیهوده‌گویی نکند و گفتارهای نفسانی برای مطرح کردن خود نداشته باشد، مراقب چشمش باشد که با آن به نامحرم نگاه نکند و نگاه‌های بیهوده، نفسانی و در جهت غیر از رضای خداوند‌‌ نداشته باشد. همچنین از گوش، دست، پا و شکمش مراقبه خوبی داشته باشد. در جایی که لازم است به نفسش فشار آورد و وضعیت‌‌ها را به خاطر خدا تحمل کند. به‌عنوان مثال گذشت از گفتارها و رفتارهای بد دیگران به خاطر خدا و حفظ خوشرویی و مهربانی در مقابل بی‌احترامی‌ها، بی‌ادبی‌ها، بداخلاقی‌ها و عصبانیت‌های دیگران ویا تحمل وضعیت‌‌های سختی مانند فقر که تحملش برای نفس سرکش آدمی بسیار سخت است. باید توجه داشت که با تحمل همین وضعیت‌‌هاست که نفس آدمی مهار می شود و بالطبع شیطان هم توانایی و قدرت وسوسه‌اش را از دست داده و از سرزمین دل انسان بیرون می رود. بعضی انسان‌ها خواب و خوراکشان را کنترل می کنند اما در وضعیت‌‌ها نمی توانند فشارها را تحمل کنند چرا که همه امور را از خداوند نمی‌دانند بلکه از طرف مقابل می‌بینند که این هم کار شیطان است. زیرا شیطان می‌داند اگر نفس مهار شود دیگر کاری از او برنمی‌آید پس از راه خوب و حق وارد می شود و نمی گذارد فرد وضعیت پیش آمده را از خدا ببیند و به طور مثال به انسان می‌گوید: «این رفتارش خوب نبود، این اخلاق اهل‌بیتی نیست.» و یا اگر بین زن و شوهر دعوایی شود، زود به مرد می‌گوید: «زن حق ندارد زبان‌درازی کند، زن نباید به شوهرش بی‌احترامی کند، حالا که چنین کرد تو هم او را کتک بزن تا از این به بعد درست رفتار کند» و بدین شکل از راه حق و خیرگویی فرد را مجبور به نشان دادن واکنش بد و نفسانی می‌کند. انسان زمانی در مسیر مهار نفس موفق است که بتواند در امتحان ها ، خدایی رفتار کند. مانند امام باقر(ع)که وقتی آن مرد جاهل جلوی امام آمد و به ایشان ناسزا گفت، محافظان امام خواستند او را بکشند، امام اجازه ندادند و در جواب رفتار ناپسند او سخنی بر زبان جاری نکردند، آن فرد هم بعد از تمام شدن اهانت‌‌هایش راهش را گرفت و رفت. بعد از رفتن وی امام از شغل آن مرد پرسیدند و متوجه شدند که کار او کشاورزی است. روز بعد امام به سراغ آن مرد رفتند و بعد از سلام و احوالپرسی با او به گفتگو نشستند و پی بردند که او با مشکل مالی مواجه است، به همین علت زمینش را از او خریدند و سپس آن را به خودش هدیه دادند. همین رفتار امام باعث شد که آن مرد به یکی از پیروان و دوستداران امام بدل گردد. بنابراین می‌توان دریافت که انسان باید با رفتار و کردارش امر به معروف و نهی از منکر کند نه با زبانش تا بتواند روی دیگران تأثیر مثبت بگذارد. امام چون همه امور را از خدا می‌دانست در مقابل ناسزا عکس العمل نشان نداد و چون نفس امام مهار است حتی در برابر بدی به طرف مقابلش کمک هم کرد.بنابراین با الگوگیری از رفتارهای زیبای اهل‌بیت(ع)و اجرای آن‌ها در زندگی می‌توان در جهت رضای پروردگارگام برداشت. شیطان در مسیر مبارزه با نفس، با توجیه‌گری‌‌هایش جلو می‌آید تا از فشار آوردن به نفس جلوگیری کند زیرا نفس، دوست و رفیق شیطان است. پس مسلم است که شیطان از او حمایت کند و کاری کند که در وضعیت‌‌ها موافق نفس عمل شود. به‌طور مثال در امر خوردن به انسان می‌گوید: « اگرکم بخوری و روزه بگیری ضعیف می‌شوی» یا می‌گوید: «اگر در مقابل رفتار بد دیگران، خوب رفتار کنی حتماً از خوبی تو سوء‌استفاده می‌کنند و دوباره هم به تو بدی می‌کنند» یا می‌گوید: «او حق ندارد با تو بدرفتاری کند پس تو هم با او بد رفتاری کن» و موارد مشابه که در همه‌ی آن‌ها سعی دارد با توجیه‌گری‌‌هایش مانع درست رفتارکردن انسان شود. اما انسان باید کاملاً آگاه باشد که خیر متعلق به خدا و شر هم به اذن خداوند است یعنی تا اجازه خداوند نباشد، شری اتفاق نمی‌افتد (البته این انسان است که با اختیار خود شر را انتخاب می‌کند ولی از آن‌جا که نظام هستی دارای صاحبی [خداوند] است که همه امور به دست اوست، انسان‌ها نمی‌توانند با ارتکاب کارهای بد نظام هستی را نابود کنند؛ لذا هرگاه خداوند صلاح بداند به شر اجازه می‌دهد در راستای حکمت خودش پیاده شود). پس تمام رفتارهای بد دیگران به اجازه خداوند وجهت امتحان و آزمایش سایر انسان‌ها و هم‌چنین وضعیتی است که در صورت خوب رفتار کردن می‌توان از آن برای مهار نفس استفاده کرد.

توجه به این نکته ضروری است که خداوند به خاطر عمل نکردن ابلیس به خیر، این اجازه را داد که او وسیله گمراهی، امتحان و آزمایش سایر بندگان باشد. هدف خداوند از پیش آوردن وضعیت‌ها برای انسان این است که آدمی بتواند خدایی رفتار کرده و نفسش را مهار کند و انسان تا زمانی‌که نفسش مهار نشده، نباید از خداوند توقع و انتظار پاداش ،گریه و حال عبادت داشته باشد. چرا که هنوز انسان در ابتدای راه است و تنها باید در جهت دور کردن اخلاقیات بد و جایگزین کردن اخلاقیات خوب و پاک کردن سرزمین دل از گناه (از طریق مبارزه خوب با نفس، شیطان و دنیا) تلاش کند و هیچ انسانی حق ندارد تا وقتی که نتوانسته به طور کامل دشمنان خدا را مهار کند، از خدای خود توقع و انتظاری داشته باشد. چون همین انتظارات هم از ناحیه نفس و شیطان است. این شیطان است که ما را نسبت به خدا طلبکار می‌کند. در جواب او باید گفت که مگر یک انسان آلوده که هنوز از گناهان درونی و بیرونی پاک نشده برای خدا چه کرده که باید خداوند در قبال آن به او حال عبادت وگریه بدهد. از سویی برآورده شدن خواسته‌‌های انسانی که هنوز پاک نشده ممکن است حجاب‌‌ بین او و خدایش را بیشتر کند. از این رو است که خداوند مهربان، انسان‌های پاک نشده را به خواسته‌‌هایشان نمی‌رساند. چرا که این خواسته‌‌ها در جهت رضای دشمنان خداست نه رضای خدا. مطمئناً‌ اگر این خواسته‌ها مطابق حکمت خدا و موافق با رضای خداوند بود، حتماً خداوند مهربان و حکیم آن‌ها را برآورده می‌ساخت. به‌عنوان مثال اگر انسانی، نفسش نماز و عبادت باحال وگریه بخواهد، خداوند برای اصلاحش به او گریه نمی دهد و او باید بدون حالِ عبادت به خودش فشار بیاورد و عبادتش را درست و با توجه به خدا انجام دهد. مثلاً برای نماز شب برمی‌خیزد و می‌بیند خواب‌آلوده است؛ اگر برنخیزد و با خوابش مبارزه نکند که نفسش را قوی کرده، بنابراین باید برخیزد و به خودش فشار بیاورد و با فشار، نمازش را بخواند تا نفسش ضعیف شود.

انسان در حالِ مبارزه با نفس باید در مقابل هر کار نفسانی که از وی سر می‌زند، نفسش را تنبیه کند و سعی نماید دیگر آن کار را تکرار نکند. به‌طور مثال اگر یک لقمه غذای اضافه خورد باید خودش را تنبیه کند و عبادت سنگین انجام بدهد یا روزه بگیرد تا تأثیرِ بد رسیدگی به دشمن خدا (نفس) از بین برود. البته باید توجه داشت که این تنبیهات باید زیر نظر یک استاد مهار نفس صورت گیرد. کسانی که در کربلا همراه امام حسین (ع)ماندند و استقامت کردند کسانی بودند که به نفسشان فشار آورده بودند تا بتوانند آن وضعیت سخت تشنگی و صحرای سوزان و وجود آن دشمنان ملعون را تحمل کنند و به خاطر خدا در کنار امام بمانند و از ایشان جدا نشوند. پس فقط کسی می تواند همراه با امام معصوم (ع)بماند که بتواند به خاطر خدا سختی و فشارها را تحمل کند. بنابراین از تمامی مباحث فوق می‌توان چنین نتیجه گرفت که جهاد اکبر لازمه و مقدمه شرکت در جهاد اصغر است. چرا که انسان تا زمانی‌که نتوانسته دشمن را از سرزمین دلش بیرون کند ،کجا می‌تواند با دشمنان مملکتش خوب مبارزه کند؟ همان‌طور که در روایتی از امام علی (ع)آمده است: پیامبر خدا (ص) سپاهی را به جنگ اعزام کرد و وقتی برگشتند، حضرت فرمود: خوش‌آمد می‌گویم به مردمانی که جهاد اصغر را گذراندند ولی جهاد اکبر همچنان برعهده آنان باقی مانده است. عرض شد: ای رسول خدا! جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد، مبارزه کردن با هوای نفس و باز پس گرفتن آن از لذّت‌های دنیاست.

اشتراک گذاری مطلب:
Email this to someone
email
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

13 + چهار =

۱۰ دیدگاه‌

  1. ناشناس گفت:

    بسیار عالی. حقیقتا کامل و جامع و تاثیرگذار بود. خداوند شما را با اهل‌بیت علیهم‌السلام محشور کند. ان‌شاءالله

  2. ناشناس گفت:

    بابت مطالب جامع و کادبردی این مبحث از شما کمال تشکر را دارم.

  3. ناشناس گفت:

    تشکر فراوان بابت مطالب کامل و جامع، خیلی خیلی عالی بود و بسیار روشن کننده

  4. ناشناس گفت:

    خیلی عالی وپند آموز بود
    ممنون از مدیر سایت

    ان شاءالله خدا واهل بیت اجرتان را بدهد
    چون واقعا برای سایت زحمت زیادی میکشید
    و واقعا مطالبتون کاربردی هست به یاری خدا

  5. ابراهیمی گفت:

    بسیار زیبا بود مطالبتون