التماس می کنم…

دعا

پدر، وقتی اشتباهی از فرزندش سر می‌زند، میان دو حس گرفتار می‌شود. از سویی نمی‌خواهد او را «تنبیه» کند و از سوی دیگر، می‌داند که تنبیه نکردن، سبب تکرار اشتباه می‌شود. «پدر»، از تکرار اشتباه هم نمی‌ترسد. نگران است که دفعۀ بعد، سر و کار فرزندش با کسی مانند او نباشد و اشتباه، سبب شود که دیگران با فرزندش برخوردی شکننده داشته باشند. این باغبان، کنار شاخۀ نهالش چوب «تکیه گاه» می گذارد تا نهالش را-که در ایستادن، محکم نیست-کسی لگد نکند.

خدایا! این باغبان را «تو» محبت بخشیده‌ای؛ چگونه باور کنیم که تنبیه ما را دوست داری؟… افسوس! قانون هایی را میان تکه های هستی گذاشته ای که ابزارها چه بخواهند و چه نخواهند، چه مخاطبشان را بشناسند و چه نشناسند، به صورت خودکار کار خودشان را می‌کند. فقط تو می‌دانی که کلید نگه داشتن این کارگاه عظیم، پشت پردۀ کدام دعای شبانه یا زیر سایۀ کدام زمزمۀ سحر است. می‌دانم که وقتی سنگ گناه را به آینۀ قلبمان می‌کوبم، صفحه آینه «رحمت» را می‌شکنم ….

منبع: کتاب رنج آدم شدن(یادداشت هایی دربارۀ دینداری و دنیای امروز). ص۱۸
نویسنده: سید محمد سادات اخوی

اشتراک گذاری مطلب:
Email this to someone
email
Tweet about this on Twitter
Twitter
Share on LinkedIn
Linkedin

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده − نه =

۷ دیدگاه‌

  1. ناشناس گفت:

    ممنونم

  2. ناشناس گفت:

    ممنون از این مطالب زیبا وسرنوشت ازخداوند خیرتان بدهد

  3. ناشناس گفت:

    ممنونم از مطلب مفیدتان

  4. طاهر گفت:

    احسنت،،ممنون ومتشکریم ازشمامدیرزحمتکش وبزرگوارسایت